میوه دلم محمد سبحان میوه دلم محمد سبحان ، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 23 روز سن داره

میوه دل

تولد دو سالگی نازگلم

سلام قلب و نفس من   بله تولد نازگلم چند روز زودتر برگزار شد به دلیل اینکه تولد شما تو ماه رمضون می افتاد و هفته آینده هم مامانی امتحان داره پس به تصویب رسید و تولد پسری دیشب برگزار شد . هوووورا    تولد تولد تولدت مبارک بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی   امسال هم مث پارسال تولد شلوغ شده بود همه اومده بودن . اول از همه بگم از پذیرایی که با شربت و میوه و شیرینی و ژله شروع شد و با کیک خوشمزه تولد و شام که سالاد الویه بود به پایان رسید . این هم عکس کیک تولد دوسالگی نفسم               برات ب...
7 تير 1392

شیرین زبونیهای گل پسرم

سلام امید زندگی من   اینقدر شیرین زبون شدی که دوست دارم درسته قورتت بدم . یه حرفایی میزنی که ما رو حیرت برمیداره . دیروز برا گوشی بابایی اس ام اس اومد و من و بابایی حواسمون پرت بود که یهو شما گفتی : گوشی بابایی امس (اس ام اس ) و من و بابا رو حیرت زده کردی .   چند روز پیش هم رفتیم بیرون و همینجور که تو خیابونها دور میزدیم شما یه ماشین مث ماشین بابا نشونمون دادی و گفتی مث ماشین بابایی ! و وقتی که من ازت پرسیدم ماشین بابایی چیه ؟ شما هم در جوابم گفتی : پیاید ( پراید ) و همچنین متذکر شدی که ماشین دایی سعید و آقاجون هم پرایده .   هر وقت من پیش بابایی میشینم شما زود میای میگی : پاشو بابایی منه ؟؟؟!!!! و من میگم :...
31 خرداد 1392

دنیای قشنگ سبحان

نازگل مامی سلام اول از همه باید بگم عذر میخوام چون یه مدت نتونستم خاطراتت رو بنویسم اما الان اومدم که هرچی یادم بود رو برات به یادگار بذارم . از ابتدای تابستون و تموم شدن امتحانات بابایی بیکار شده و طبق یه قرار نانوشته شما و بابایی همیشه در گشت و گذارید و مامانی میره سرکار تموم پارکهای شهر رو مث کف دست بلدی حتی خیابونهایی رو که به پارک منتهی میشه رو هم یاد داری و جالب اینجاست که تمام اتفاقات رو میای با همون چند کلمه که یاد داری به من میگی . صحبتهات از دو کلمه به سه کلمه ای پیشرفت کرده و الان می تونی سه کلمه رو با هم ادا کنی                  &n...
27 خرداد 1392

پیش به سوی تکامل

سلام به روی ماه شاپسر گلم آقا شدی که نگو و نپرس . یه پسر به تمام معنا که مامیش فداش میره . جونم برات بگه کلماتت کم کم فعل به خودشون می گیرن و جمله میشن اما تا حدودی کتابی حرف میزنی مث : بریم خانه مامان جان                      ماهی قمز (قرمز) هست                 بریم خونه جدید پارک اینجاست                    کلمات رو خیلی بامزه ادا میکنی  مث دای...
3 خرداد 1392

شیطنتهای من

سلام نفس مامی این روزا به قدری شیطون و بی پروا شدی که حد نداره . تو همه امورات دخالت میکنی . دست به گاز میزنی و به حساب خودت آشزی میکنی . متکا میذاری زیر پات و میری بالای اپن و همه چیزها رو میندازی پایین ، ظرفهامو می شکنی و کلی ذوق میکنی . دایره لغاتت روزبروز گسترده تر میشه . اسم همه عموهات رو یاد گرفتی (امیر،حسن،عیی(علی)،امد(احمد))                             زمو ( زن عمو ) کلمات دو بخشی رو راحت میگی مثل : مامان جان             &...
16 ارديبهشت 1392

سبحان و شیطنتهاش

سلام آرام جونم ، سلام شیرین زبونم این روزا شیطنت هات امونمون رو بریده و ما به هیچ وجه جلودارت نیستیم اما بجاش پسر خوب و حرف گوش کنی هستی . ظروف شکستنی من از دستت امنیت ندارن و تا کمی حواسم پرت میشه صدای شکستن یکی از طرفها میاد که پشت سر صدای شکستن ظروف صدای شما میاد که میگی : مامانی شکس .   و اینگونه خبر خوشی میدی . چند روز بود بابایی شما رو ظهرها می برد پارک و شما عادت کرده بودی هر وقت بابایی از سرکار میومد می اومدی بغلش و میگفتی بابایی ددر و اینقدر بهونه می گرفتی تا بلاخره بابا رو مجبور میکردی و می رفتی ددر . جدیدا  کلمات دو حرفی رو جدا جدا میگی مثل : مامان جان  .  پاک تطیل ( پارک تعطیل ) .   آب...
7 ارديبهشت 1392

دنیای امروز نازگل من

سلام نازگل مامی تازگیا پسر گلم با مامانی و بابایی نماز میخونه به طوریکه هر وقت ما نماز میخونیم شما هم برا خودت مهر میذاری و مثل کارهای ما رو تکرار میکنی وقتی هم نمازت تموم میشه میای به مامانی دست میدی و میگی : دبول ( قبول ) یعنی قبول باشه . و اما کلماتی که جدیدا میگی : بدل ( بغل )             مستنه ( بستنی ) اتاد ( افتاد ) یکسره هوای پارک و ددر داری و وقتی میریم پارک با یک بدبختی از پارک میاریمت بیرون . دیشب برای اولین بار یک تصادف رو از نزدیک دیدی و کلی ذوق داشتی و میگفتی : ماشینا تصادوف ... اوف اوف ... آقا دوا ( دعوا ) یعنی ماشینا تصادف کردن و ماشینشون اوف شده و آقاها ...
26 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به میوه دل می باشد